حاج ملا هادي السبزواري
188
شرح مثنوى
( ( 4062 ) ) تا چو فرصت يافت سر آرد برون * زين چنين مكرى شود مارش زبون ن 584 9 - ك 202 26 مارش زبون : مراد از زبونى مار براى ديو انقياد نفوس ثلاثه است براى ديو چنان كه فرمايد : « گر نه نفس از اندرون راهت زدى » . ( ( 4066 ) ) در خبر بشنو تو اين پند نكو * بَيْنَ جَنْبَيْكُم لكم اَعْدى عَدُو ن 584 13 - ك 202 28 در خبر : اين است كه اَعْدى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ اَلتّى بَيْنَ جَنْبَيْكَ ( 1 ) دشمنتر از همه دشمنان تو نفس تو است كه در پهلوى تست . ( ( 4070 ) ) سِحر كاهى را به صنعت كُه كند * باز كوهى را چو كاهى مىتند ن 584 17 - ك 202 30 به صنعت كُه : مخفف كوه . ( ( 4071 ) ) زشتها را نغز گرداند به فن * نغزها را زشت گرداند به ظن ن 584 18 - ك 202 31 زشتها را نغز : از اين جهت نفس را مسوّله گويند يعنى زينت دهنده است امور جزئيه دنيويه را در نظر اهل دنيا پس سراب را آب مىنمايد . ( ( 4073 ) ) آدمى را خر نمايد ساعتى * آدمى سازد خرى را ز آيتى ن 584 20 - ك 202 31 خرى را ز آيتى : يعنى خرى از دجاجله و آدم صورتى را به نظر تو آدم سيرتى در آرد از نشانه و تصرفى . ( ( 4072 ) ) كار سحر اينست كردم مىزند * هر نفس قلب حقايق مىكند ن 584 19 - ك 202 32 كردم مىزند : اصح است از كو دم مىزند . ( ( 4075 ) ) اندر آن عالم كه هست اين سحرها * ساحران هستند جادويى گشا ن 584 22 - ك 202 33 ساحران هستند : از باب مشاكله ساحر گفته است و مراد اين است كه درد دادهاند دوا هم دادهاند نفس هست در مقابل عقل هم هست خواه عقل جزيى و خواه عقل كلى .
--> ( 1 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 118 . .